مرتضى راوندى

338

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پس از امير مسعود ، چندى آقا محمد تيمور غلام سابق امير مسعود به زمامدارى رسيد ولى چون نتوانست علاقهء درويشان را به خود جلب كند ، به اشاره خواجه شمس الدين على از مسند خلافت به كنار رفت . پس از سقوط وى ، درويشان از خواجه شمس الدين على خواستند كه زمام امور را در دست گيرد ، ولى وى به قبول اين كار رضايت نداد و گفت : « من درويشى و گوشه‌نشينى خود به عالم نمىدهم . » « 230 » سپس به اندرز وى ، « گلو اسفنديار » تصدى كارها را به عهده گرفت ( به طورى كه از فحواى كتب تاريخى آن عصر برمىآيد ، هردسته از پيشه‌وران رئيس و پيشكسوتى داشتند كه او را « گلو » مىناميدند ) . اين مرد در دوران كوتاه قدرت خود به نفع طبقهء محروم قدمهايى برداشت . چون پيشوايان سربدار ، مانند خلفاى راشدين ، حاجب و دربانى نداشتند ، گلو اسفنديار كه مورد نفرت جناح ميانه‌رو بود ، به دست يكى از مخالفين كشته شد . پس از وى ، در اثر فشار و اصرار شيخيان ، خواجه شمس الدين على به قبول زمامدارى رضايت داد . اصلاحات جناح افراطى سربداران پس از آنكه خواجه شمس الدين على ، به نمايندگى جناح افراطى ، زمام امور را در كف گرفت ، ظاهرا به نفع طبقهء وسيع كشاورزان قدمهايى برداشته شد . دولتشاه مىگويد كه در عهد خواجه شمس الدين على « . . . رعيت را ( يعنى روستاييان و قشرهاى بينواى شهرى را ) مرفه الحال داشتى و به كفايت زندگى نمودى . » وى رسم برات نوشتن به خزانه داريهاى محل را كه نتيجهء آن ، فشار به رعاياى بينوا بود ، به كلى ملغى كرد و حقوق و رسوم مردم را « نقد شمردى و دادى » . در عهد او به گفتهء دولتشاه ، 18 هزار نفر از خزانهء دولت حقوق مىگرفتند كه ظاهرا اكثر آنان لشكريان بودند . وى كمابيش ، روش خلفاى راشدين را تجديد كرد ، بين خود و مردم فاصله‌اى ايجاد نكرد ، در كوچه‌ها با يكى دو تن از ياران حركت مىكرد و همهء مردم بدون واسطه به وى دسترسى داشتند ، با همهء طبقات حتى با مرده‌شويان گفتگو و معاشرت مىكرد ، تجمل و تشريفات را محكوم كرد ، فحشاء و شرابخوارى و استعمال مواد مخدره را منع نمود ، وضع خزانه را بهبود بخشيد ، در عين آزادمنشى متخلفين را به سختى سياست مىكرد تا جايى كه به گفتهء دولتشاه : « . . . سياست او به گونه‌اى بود كه هركس را از ارباب و لشكرى كه طلب كردى ، وصيت‌نامه نوشتندى آنگاه نزد او رفتند . » وى براى حسن ادارهء منطقهء نفوذ خود ، منهيان و جاسوسان به هر ولايت مىفرستاد تا جريان امور را از كلى و جزئى به اطلاع او برسانند . با تمام كوششى كه او در دوران پنجسالهء زمامدارى خود به عمل آورد ، باز اعمال او مورد موافقت كامل جناح افراطى سربداران نبود . خواجه شمس الدين عاقبت به دست يكى از نوكران خود ، به نام حيدر قصاب ، كه بخشى از وجوه عوارض را نداده بود ، كشته شد . ظاهرا وى از بيم مجازات يا در اثر تحريك جناح اعتدالى ، به اين عمل دست زد . بلافاصله يحيى كرابى زمامدار شد و حيدر قصاب به سپهسالارى رسيد . اين مرد نيز رابطهء خود را با مردم قطع نكرد . بر سر خوان او تمام طبقات مىنشستند ، سعى او اين بود كه حتى الامكان جناح افراطى را نيز با خود همداستان كند . از

--> ( 230 ) . حبيب السير ، پيشين ، ص 153 به نقل از : نهضت سربداران ، ص 71 .